شعر معاصر

اکتبر 13, 2025

رنگین کمان لباست

کسی مثله باران، بی سعادت نیستزمانی که رنگین کمانه لباست نیست این همه قصه و داستان در کتابیکی به غمگینیه این حکایت نیست برای مخ زنیه آنکه دوستش داریکسی به اندازه من بی‌درایت […]
آگوست 8, 2025

ماهِ تکه‌تکه در رود

راه…نه اولش پیداست، نه آخرش.مثل نخ باریکی که از مشت خدا رها شده،و باد، برده باشدش. هر پیچ، بویی دارد؛گاهی بوی نان تازه،گاهی بوی خاک خیس سال‌هاست فهمیده‌ام مقصدی در […]
ژانویه 12, 2021

شعرهایی از من

کمی شعر نوشته ام! کلا همیشه دوست داشتم. شعر های معاصر، حافظ و خیام و … دیدن احساساتم در این قالب لذت بخش بود. و یکی از شب ها شروع […]
آوریل 13, 2016

ساعت، فقط منتظر مرگِ امروز است

با خود میگویم بهتر است چند دقیقه ای از خانه بیرون بزنم و اطراف را نگاهی کنم. نمی دانم این همه آدم به کدام سمت میروند؟ خیابان، آدمها را دزدیده […]