از یک تمرین ساده در دیتل تا ۵۰۰ کاربر واقعی در سال ۱۳۹۲
همهچیز از یک تمرین ساده شروع شد.
توی کتاب معروف «چگونه با ++C برنامهنویسی کنیم» از دیتلها، تمرینی بود که باید عددی را که کامپیوتر در ذهنش دارد، حدس بزنی.
برای منِ تازهکار در برنامهنویسی، این تمرین فقط یک تمرین نبود—یه جرقه بود.
تازه داشتم PHP یاد میگرفتم و دنبال راهی بودم که یه چیز واقعی باهاش بسازم.
اون تمرین دیتل توی ذهنم چرخید و گفتم: چرا همین ایده رو به یه بازی واقعی توی وب تبدیل نکنم؟
اون روزها گاهی بازیهای آنلاین ساده مثل مسابقات ماشینی و معمایی رو تجربه کرده بودم، که شاید ناخودآگاه ذهنم رو آماده کرده بودن برای خلق یک بازی تحت وب.
و این شد که در سال ۱۳۹۲ شمسی، نشستم و اولین وبسایت زندگیم رو ساختم: هزار عدد.
نسخهی آرشیوش هنوز هم توی اینترنت در دسترسه.
همهچیز دستی، همهچیز واقعی
کل سایت رو با ترکیب خالص PHP، MySQL، JS، HTML نوشتم. بیشتر از table برای layout استفاده کردم.
بدون هیچ فریمورکی، بدون راهنما، بدون ساختار. همهچی هاردکد شده و کثیف بود. اما کار میکرد. و مهمتر از همه:
“ساختنش برام یه حس عمیقِ رضایت و ارضای درونی داشت. واقعاً لذت میبردم از هر خط کدی که مینوشتم.”
بازی اول: حدس عدد
داستان بازی ساده بود: بازیکن بهطور تصادفی داخل دنیای کامپیوتر افتاده و حالا باید با حدس زدن عدد ذهنی روباتها، از اون دنیا نجات پیدا کنه.
بازی با کلیک روی دکمهی “بازی کردن” شروع میشد، و اگر عدد رو در تعداد حدسهای کمتری پیدا میکردی، امتیاز بیشتری میگرفتی—از ۱۰۰۰ امتیاز برای حدس اول تا صفر امتیاز برای بیش از ۱۰ تلاش.
از یک بازی تا یک پلتفرم
جذابیت بازی بیشتر از اون چیزی شد که فکرش رو میکردم.
در کمتر از دو ماه، بیش از ۵۰۰ نفر عضو سایت شدن.
خیلیها از ساختار امتیازدهی و حس رقابت خوششون اومده بود. بازخوردها عالی بودن، و همون شد انگیزهای برای ادامه.
شروع کردم به اضافه کردن بازیهای بیشتر:
- بازی زمانسنج
- بازی عکسالعمل
- بازی میوهخوری
- بازی ستارهها
- راز اعداد (ساده و مشکل)
- یابنده، تشابهات، و سطحبندی حرفهای کاربران
همهچیز به هم وصل بود. امتیازها، سطوح، جوایز، اتاقهای مخفی و حتی جدول ردهبندی.
اگر به سطح ۲۱ میرسیدی، عنوان “فاتح کامل سایت” بهت میرسید و اسمت برای همیشه ثبت میشد.
چیزی فراتر از یک تمرین
“هزار عدد” برای من فقط یک تمرین نبود.
اولین تجربهی من از خلق محصول بود.
باهاش یاد گرفتم چطور یه ایده رو به زندگی بیارم، با کاربر واقعی مواجه بشم، فیدبک بگیرم، سیستم بسازم و تجربهکاربری طراحی کنم—اونهم بدون اینکه حتی اسم UX رو شنیده باشم.
و امروز، بعد از سالها توسعهی سیستمهای جدی، باز هم با افتخار میتونم بگم:
همهچیز از اون تمرین سادهی دیتل شروع شد.



